
سفرنامه دوم
قسمت هفتم
چهارشنبه 10.2.2016
صبح که از خواب بلند شدم تمام کوچه وخیابان را برف گرفته بود بلافاصله یاد بارانی سبزی که خریده بودم افتادم سامان را صدا زدم دوست داشتم هر چه سریعتر صبحانه بخوریم وبزنیم بیرون چون این هوای برفی را نمی شد از دست داد با وجودی که برفی نمی امد اما همه جا از برف پوشیده شده بود .
صبحانه مفصلی خوردیم و بارانی سبزم که هنوز استفاده نکرده بودم پوشیدم واز در خانه امدیم بیرون .سفیدی برف چشم را می زد همانجا از دم در منزل چند عکس گرفتیم و رفتیم سراغ ماشین . برف روی ماشین یخ زده بود و با هم تا برف ها از شیشه ها پاک کردیم وماشین گرم شود ربع ساعتی طول کشید . برای من مثل تفریح کردن بود و مدتها بود با دستام برفی را از جایی کنار نزده بودم
برف روبی که تموم شد راه افتادیم داخل ماشین هنوز خیلی سرد بود دیدیم روز خوبی برای رفتن ودیدن کاخ نوروز است . در مسیری که می رفتیم زنان ومردان زیادی از اول صبح مشغول برف روبی کنار جاده بودند باید میدیدید که این زنان جوان ومیانسال کنار مردان با چه زحمتی در این سرمای سوزان کار میکنند ؛انوقت زنانی هستند که برای خریدن یک بیسکویت از مغازه پائین خانه اشان زورشون میاد از خواب بلند شوند .
کاخ نوروز انموقع صبح ودر ان هوای برفی خلوت بود . واقعا کاخ نوروز در این بارش برف زیبایی خاصی پیدا کرده بود . ماشین را انحوالی جایی پارک کردیم خیلی مواظب بودیم که بدلیل یخ زدگی زمین وبرف لیز نخوریم یواش یواش از محوطه رسیدیم به دم در که نگهبان کاخ انجا بود میخواستیم بریم بالا صدا زد که امروز نمی شود بروید چون امروز کاخ تعطیل است .
کارگران مشغول برف روبی از محوطه بودند فکر کنم دلیل تعطیلی امروز نیز برف زیادی بود که امده بود . با وجودی سردی هوا اما دلنشین و زیبا بود . در محوطه کاخ نوروز چند تا عکس یادگاری گرفتیم ودوباره براه افتادیم . قرار بود اقا سامان برای اقا حمید که قنادی داشت از بازار فراوان ؛ ارد تهیه کنه . توافق کردیم که ضن خیابان گردی در هوای زیبا وبرفی سری هم به انجا که از مراکز بازار بود بزنیم . در طی مسیری از زرافشان ومسجد همدانی که یکی از مساجد قدیمی شهر دوشنبه است گذشتیم و باز در طی مسیری برای انکه چایی بخوریم وکمی گرم شویم رفتیم زیر زمین یکی از هتل های منطقه زرافشان که قبلا اقا مهدی سال گذشته انجا می نشست . سامان صاحب ان هتل وپسرش را می شناخت کمی با انها حرف زدیم چایی که واقعا چسپید خوردیم وراه افتادیم به سمت منطقه بازار اردی . مسیر ها در خیابان و کوچه هایی که به ان محل میرفت اصلا خوب نبود جاده هایی باریک پر از دست انداز که با عبور ماشین های بزرگ وتریلی تبدیل به چاله شده بود و حالا که برف امده گل ولای وبرف ولیزی جاده نیز به ان اضافه شده بود . بخاری ماشین خوب گرم نمیکرد و هوای داخل دم به دم سردتر میشد اما هنوز سرما قابل تحمل بود . وقتی رسیدیم به بازار فراوان ساعت نزدیک به 11 ظهر بود که همان 11 پگاه بود .
تا اقا سامان ارد تهیه کرد من انحوالی چرخی زدم در این سرما جنب وجوش زیادی نبود تعدادای ماشین های بزرگ انجا ایستاده بودند ویکی دوتا نیز مشغول تخلیه بار بودند . از انجا به سمت منطقه 46 که قنادی حمید اقا بود حرکت کردیم بار که تحویل دادیم چند دقیقه ای بقدر چای خوردن وشیرینی و سیگار کشیدنی انجا ایستادیم وبه سمت منزل حرکت کردیم. من ساعت 4 باید میرفتم انجمن ادبی همیشه بهار در کتابخانه ملی .امروز چهارشنبه بود وطبق روال همیشگی انجمن هر هفته روزهای چهارشنبه جلسه انجمن ادبی است . سامان کمی زودتر از من رفت به سمت قنادی حمید و از انجا که منزل من که در منطقه دام پیچت تا کتابخانه ملی در میدان سامانی راه زیادی نبود با پیاده امدم کتابخانه . در ورودی کتابخانه مثل سال گذشته دو زن وچند مرد حضور داشتند دو نفر از انها منو شناختند واز انجا که کارت اشتراک کتابخانه ملی سال گذشته گرفته بودم با انها سلام وعلیکی کردم و رفتم طبقه بالا که در یکی از اتاق های ان جلسه برگزار میشد . در که زدم اقای خیراندیش مدیر انجمن هم تعجب کرد وهم خوشحال شد جلسه زودتر از ساعت معمول برگزار شده بود ومن وسط جلسه رسیده بودم . سلامی همگانی کردم ونزدیک صندلی اقای خیراندیش نشستم . در این دوره از جلسات انجمن کار زیبای دیگری به ان اضافه شده بود وان بهگزینگی بعضی از اشعار شاعران جوان بود که طی جلسه صورت میگرفت و افرادی از جمع انتخاب میشدند ودر صندلی های که تعداد انها به شش عدد میرسید جای میگرفتند .
به لحاظ سبک کار و نوع اشعار تغیرات انچنانی مشاهده نکردم غزل ورباعی و چهار پاره شکل اکثر اشعار بود و موضوع ها هنوز عاطفی و وطنی و مادرانه و عشقی بود و کمتر مسایل اجتماعی و دغدغه ها در اشعار دیده میشد . شاید انتظار من کمی از محفل بالا بود چون جمع شاعران نوجوان وجوان که گاها بعضی ها برای اولین بار و خیلی زیاد در انجمن نبوده اند تاثیر زیادی در روند کاری انجمن به جا گذاشته بود . اما به اعتقاد من انجمن ادبی همیشه بهار جایی برای کار جدی شعری نبود بلکه راه و نشانه ای بود برای جمع کردن شاعران جوان و علاقمندان به شعر که در اینده میتوانند بال وپر بیشتری به شعر وادبیات تاجیکستان بدهند . من متوجه شدم طی دو سالی که به ان کشور سفر کرده ام نوجوان ها و جوان ها در دیدار با بزرگان شعری تاجیکستان به گفتگوی جدی شعری نمی پردازند بلکه انها بیشتر در محافل شعری و همایش ها وتجلیل هاست که با انها همکلام واشنا میشوند و گاها اشعار خود را ارائه میکنند . ناگفته نگذارم که تاثیر شاعران بزرگ تاجیک بر قشر جوان وشعر دوست کم نیست که بیشتر از خواندن کتاب انها و از طریق مطبوعات ورسانه های جمعی حاصل شده است ؛ اما ماندن در ان وضعیت و کمبود گفتگوی جدی استادان شعرتاجیک با شاعران جوان میتواند در اینده باعث نزول شعر تاجیک گردد و این موضوع مرا نگران میکرد .
در پایان جلسه اقای خیراندیش گفتند اگر صحبتی دارید بفرمایید و چند تا شعر بخوانید . سعی کردم از نقاط قوت شاعران جوان بگویم و اهمیتی که به شعر بعنوان یک ابراز زیبا در احساس بیان میکنند گفتم و مسیری که اکنون در شعر ایران هست و نحله های متفاوت شعری مختصر بگویم و تشکر کردم که انجمن این توانایی را دارد که شاعرانی با سنین بالا از روستا ها وشهرهای کوچک به محفل خود بیاورد تا شعر انها نیز شنیده شود واز تجربیات انها نیز استفاده شود . انجمن ادبی همیشه بهار ابتکار جالب دیگری بخرج داده بود وانهم ایجاد یک نشریه بود که در ان طبقه بندی اشعار از سنین پائین تا صنف 10 داشت کاری در خور توجه که امیدوارم پربارتر گردد . در اخر عکس دسته جمعی گرفتیم و با دوستان تا دیدار دیگری خداحافظی کردم .
از کتابخانه که بیرون امدم سوز سرما دو چندان شده بود کنار یکی از جاسیگاری های میدان سامانی ایستادم و سیگاری کشیدم و به سمت منزل راه افتادم . ساعت 6ونیم رسیدم منزل بلافاصله برنج خیس کردم ومرغی که تازه خریده بودم از یخچال در اوردم کتری برقی را پر از اب کردم و شروع کردم به پخت وپز در این هوای سرد برف گرفته . اشپزی در این هوا نیز از لذت های زندگی بود که کنار پنجره رو به کوچه و خیابان که بر درختانش برف نشسته بود معنای دوباره می یافت
شام بی نظیری شده بود به سامان گفتم یک نوشیدنی هم سر راهش بگیرد که امشب شام حسابی داریم . جاتون خالی خیلی خیلی چسپید



برف بر درختان منطقه دام پیچت

محوطه کاخ نوروز

محوطه کاخ نوروز

محوطه کاخ نوروز

نمایی از بیرون منزل

از پنجره اشپزخانه

دم در منزل

از زاویه دیگری نمای بیرون از خانه


اقا سامان

بارانی سبز در برف زمستانی

از نمای دیگری


برف روبی از ماشین اقا سامان



درختان و سطل های زباله که یخ زده اند نزدیک منزل

بازار عمده فروشی فراوان

میدان سامانی شهر دوشنبه تاجیکستان در روزی برفی

جلسه انجمن ادبی همیشه بهار در کتاب خانه ملی تاجیکستان


زنان در صبح زمستانی مشغول نظافت و برف روبی از خیابان


اقا سامان جلو کاخ نوروز

.
برچسب:
نویسنده: جمشید رضایی